استان زنجان
نزولات جوي تابع دو باد معروف مه و شره است ، باد مه از جهت شمال به جنوب در منطقه حــركت مي كند و رطوبت درياي خزر را به اين نواحي منتقل كرده موجب برودت و كاسته شدن درجه حرارت مي گردد، دومي باد شره در جهت جنوب غرب و شمال شرق حركت كرده و رطوبت حاصله از تبخير درياي مديترانه را در منطقه سرازير ميكند اين باد در خرداد ماه با از دست دادن رطوبت خود در مسير موجب خشكي هوا در اين منطقه ميشود كه گاهي اوقات به كشاورزي خساراتي وارد ميكند .
وجه تسمیه زنجان :
به گفته حمدالليه مستوفي شهر زنجان را اردشير بابكان ساخته و شهين خوانده اســـت، در فرهنگ نامه مرحوم دهخدا در ذيل كلمه شهين چنين تقرير يافته ( شهين نام شهر زنگان است و معرب آن زنجان باشد . گويند آن شـــهر را اردشـير بابكان بنا كرده است (جهانگيري – برهان قاطع ) و شهري بود بزرگ در ميان ري و آذربايجان و وجه تســميه آن مخفف زندگان يعني اهل كتاب زند است و زنديگان زنگان شده و دال آن حذف گرديده (انجمن آرا آنندراج ) ما’خذ و منبع مســـتوفي در مورد كلمه شهين كه به زنگان اطلاق مي گرديده مبهم اســــت و تاكنون هيچ منبع موثق ديگري در اين ارتباط اظهار نظر ننموده است ، آنچه مسلم است از نظر زبان شناسي كلمه شهين ارتباطي به زبانهاي پارسي باســتان و ادبيات اوستايي ندارد و برعكس كلمه زنديگان كه به معناي اهل كتاب زند ، معروفترين كتاب آئين زردشــــتي در دوران ســــاساني و پسوند (گان) از پساوند پارسي باستان همچون آذربايگان ، خدايگان و غيره بوده است . بطور حتم شهر در دوران ساساني زنديگان نام داشته است كه به علت كثرت استعمال تخفيف يافته و در دوران استيلاي اســلام زنگان نام داشته است ، و چون در زبان عربي حرف گ به ج تبديل مي گردد بنابر اين كلمه زنگان به زنجان تبديل شده است.
اسم ديگر شهرستان زنجان (خمسه) اســـــت . اطلاق اين كلمه به منطقه در منابع و متون جغرافيايي از اواخر دوران قاجار ظاهر شده و در مورد وجه تسميه آن دو نظر مي تواند مطرح باشد. نظر نخســتين ناظر بر استقرار طوايفي از ايلات پنجگانه در اين منطقه اســـت . و محتملا وجود منطقه اي به نام (خمسه) در اســتان فارس كه بر مبناي استقرار پنج ايل نامگذاري شده بسود اين نظريه اســـت . در فرهنگ آنندراج ذيل كلمه زنگان چنين آمده " چون پنج بلوك بود آنرا خمســـه گويند " لغت نامه دهخدا با تكرار مورد مزبور مي نويســـد ( اين شــهرستان "زنجان" از پنج بلوك بنام بخش حرمه ، بخش ابهر رود ، بخش قيدار ، بخش ماه نشان ، بخش سردان ...) در اين بخش بندي بخش هاي ايجرود ، زنجان رود ، كه جز’ خمسه اند سخني به ميان نيامده ، لاجرم اين نظريه با شك و ترديد مواجه ميگردد. اما بخشــهاي پنجگانه ابهر رود ، خرا رود ، زنجان رود ، ايجرود ، سجاس رود كه بخشهاي اصلي خمسه را تشكيل داده منبع و مرجـــــع موثقي به وجه تسميه آن مي تواند باشد . كذر اين نكته ضرورت دارد كه منطقه بزينه رود معروف به قشلاقات افشار كه هم اكنون از توابع خمسـه است تا اواخر دوران در حوزه ساسي ولايت كردستان بوده است ، بنابراين پنج بلوك بودن منطقه قطعي بنظر ميرسد.
دايره المعارف مصاحب بر اين اساس ذيل كلمه (خمسه) مي نويسد :
( خمسه مخفف ولايات خمسه در جنوب آذربايخان و غرب قزوين كرســــي آن زنجان و از شــهرهاي معروفش سلطانيه پنج بلوك عمده اي كه اين ناحيه به مناســــبت آنها خمسه خوانده شده اســــت عبارت بودند از ابهــر رود ، زنجانرود ، ايجرود ،د سجاس رود كه حاليكه همگي جزو شهرستان زنجانند ...)
در اوايل قرن دهم هجري بلحاظ نقل و انتقال ايلات نا آرام مناطق ، كه به منظور ايجاد امنيت و جلوگـــــيري از شـــورشهاي محلي خوانين يكي از سياستهاي زمامداران صفويه و قاجاريه بوده است ، شهرستان زنجان اين پديده ساسي نتاثر شده و طوايفي از پنج ايل به نام هاي شامسون ، اوصانلو ، مقدم ، بيات و خدابنده لو را در خود جاي داده است.
خصوصيات نژادي:
از نظر تيپولوژي انساني ، با توجه به سوابق تاريخي منطقه ، نقل و انتقالات سـياسي ايلات، هجوم هاي جنگي و بررسي تيپ هاي نژاد انساني اين چنين استنتاج مي گردد كه مردم اين شــــهرستان از نظر قوميت يكدســــت نمي باشند ، بلكه اختلاط و امتزاجي از اقوام آريايي كه در اواخر هزاره دوم قبل از ميلاد در منطقه ســـاكن شده و تيپ هاي مختلفي از اقوام ترك ، كه با نام طايفه قنغور در قرن هفتم هجري در منطقه ســــــرازير گرديده ، همچنين اقوام گرجي كه در دوران صفويه از آذربايجان كوچانيده شده با قبايل ايلات خمســــه ، تيپ مخصوص زنجانــــي را كه در جلگه ها و حاشيه رودخانه هاي منطقه زندگي ميكنند بوجود آورده است . از مشخصات اين تيپ با رنگ پوست گندمي و چشمهاي ميشي با موهاي به رنگ سـياه ديده ميشوند ، تيپ اصيل كه در ارتفاعات و مناطق كوهســــتاني زندگــــي مي كنند بعلت عدم فعل و انفعالات انسـاني ، آريايي اصيل باقيمانده و از مشخصات اين تيپ با رنگ پوست سفيد ، چشمهاي زاغ و موهاي به رنگ بور و مردماني بســيار آرامند كه تيپ اخير در مناطق جمعيتي كوههاي زنجان شمالي اكثريت دارند.
موقعيت جغرافيايي و تقسيمات سياسي استان
استان زنجان كه آنرا فلات زنجان نيز مينامند ، در ناحيه مركزي شمال غربي ايران واقع شــده است . اين استان در 47 درجه و 10 دقيقه تا 50 درجه و 5 دقيقه طول شرقي و 35 درجه و 25 دقيق تا 37 درجه و 10 دقيق عرض شــــمالي خط استوا ، با مســـــــاحتي نزديك به 39369 كيلومتر مربع قرار گرفته است.
استان زنجان از شمال به استانهاي اردبيل و گيلان ، از شــرق به اســتان قزوين ، از جنوب به استان همدان ، از جنوب غربي و غرب به استانهاي كردســـتان و آذربايجان غربي و آذربايجان شرقي محدود اســت و از جمله استانهايي است كه به تنهايي با 7 استان كشور همسايه و همجوار است.
استان زنجان بر اساس آخرين تقسيمات كشوري ، داراي 3 شـــــهرستان 13 بخش ، 8 شهر ، 44 دهستان و 981 آبادي داراي سكنه است . شهرستانهاي اين استان عبارتند از : زنجان ، ابهر و خدابنده .
جغرافياي تاريخي استان
استان زنجان يكي از نواحي تاريخي سرزمين ايران است و كاوشهاي باستان شناختي و و آثار باقيمانده تاريخي ، ديرينگي و قدمت آن را نشان مي دهند . پيشينه تاريخي اين استان را ميتوان در چهار دوره به شرح زير مورد مطالعه قرارداد:
دوران پيش از تاريخ (هزاره هفتم تا اوايل هزاره ســــوم پيش از ميلاد ) : چگونگي ســــير اين دوره تمدنـــي به علت كمبود اطلاعات و مدارك ، تاريك و مبهم است . قديمــــي ترين آثار دوران پيش از تاريخ كه در اين منطقه يافته و بررسي شده اند ، احتمالا" به دوره (( بردوستين)) تعلق دارند . اين يافته ها كه شامل ابزارهاي كوچك جماعت هاي آغازين بشــري است ـ در حدود سي هزار سال قدمت دارند . مشخص ترين زيستگاه اين جماعت ها در زنجان ، غار تاريخي (گلجيك) است.
دوران تاريخي (اوايل هزاره سوم تا اواخر هزاره دوم پيش از ميلاد) : يافته هايــــي كه از اين دوره در منطقه ايجرود بدســـت آمده اند ، مورد بررسي قرار گرفته اند . پراكندگي زيستگاههاي انساني منطقه ايجرود در هزاره سـوم و دوم پيش از ميلاد ، در هشت كانون باستان شناسي و تداوم حيات آنها تا هزاره اول پيش از ميلاد ، حكايت از شكوفايي و ديرپايي تمدن فلات مركزي ايران در اين ناحيه دارد . آثار اين دوران در روستاي ضيا,آباد ، آق كـند ، گل تپه ، چايرلو ، قلتون و اوغول بيگ به دست آمده اند. ارزيابي و مطالعه آثار نقشهاي سياه رنگ بر روي سفالهي نخودي كشــــف شده از اين كانون هاي تاريخي ، پيوند تمدنهاي تپه حصار دامغان ، تپه سيلك كاشان ، تپه زاغه دشت قزوين و ايجرود را نشان داده است.
دو اثر از اين دوره در جنوب غربي شـــــهرستان خدابنده شناسايـــي شده اند: يكي در تپه تاريخـي "ياريمجه" (تكمه تپه) در قشلاق هاي افشار ، و ديگري در تپه تاريخــــي " امان ارقين بلاغي" منطقه بزينه رود شــــهرستان خدابنده ، كه هــركدام بخشي از نادرترين آثار زيستگاههاي انساني دوران هزاره سوم و دوم پيش از ميلاد را در خود جاي داده اند.
دوران تاريخي جديد (اواخر هزاره دوم پيش از ميلاد تا اوايل قرن هفتم ميلادي) : از اين دوره نيز يافته هايي در منطقه زنجان بدست آمده است كه بارزترين آن نوعي سفال ســـــاده خاكستري رنگ اســــت كه يادگار زمان مهاجرت اقوام آريايي به اين منطقه است.
پايه و اساس اين اطلاعات نتايج بدست آمده از بررســــي سفال هايي ست كه بيش تر بطور اتفاقي از گورســـتان ها و تپه هاي قديمي منطقه كشف شده اند. تكنيك ،فرم و نقش اين سفالينه ها ، مطمئن ترين ابزار شناسايي تمدن هاي پيش از تاريخ هستند.
يكي از قابل توجه ترين ظرفهايي كه در تمامي مراكز اســــتقرار انســــاني اين دوره مورد اســـتفاده قرار مي گرفته است، ظرفهاي سفالي قوري مانندي با لوله نســــبتا" بلندي است كه در مراســـم به خاك سپاري مردگان مورد استفاده قارا مي گرفته است و در همه گورهاي شكافته شده اين دوره ديده شده است. نقش هاي روي سفالينه هاي تپه سيلك كاشان و مجسمه هاي باستاني لرستان ، ارتباط اين نوع ظرف با مردگان را نشـــان مي دهند. قوري هاي اين منطقه كه عموما" بي نقش اند و با آثار بدست آمده از خوروين و املش قابل مقايسه اند ، احتمالا" دليل ديگري بر پيوند اين اقوام ، در اوايل هزاره اول پيش از ميلاد است. شواهد تاريخي موجود نشـــــان ميدهد كه تا اوايل نيمه اول هزاره اول پيش از ميلاد ، دســــــتگاه فرمانروايي معيني در منطقه وجود نداشته و حكومت "اورارتويي" نيز به علت دوري مســــــافت نتوانسته بود بر اين نواحي چيرگي يابد . هم چنين كمي ابزار و جنگ افزارهاي به دست آمده از گورهاي باستاني نشان ميدهد كه برخلاف تمدن هاي فلات مركزي ايران كه اقوامي جنگجــــو بوده اند مردمان اين منطقه به علت فراواني چشـــــمه سارها و آب هاي سطحي عمدتا" به دامداري و كشاورزي مشغول بوده اند و به همين جهت ، امنيت نسبي بر منطقه حاكم بوده است . طبق اسـناد آشوري ها ، اين منطقه در قرن نهم پيش از ميلاد (انديا) نام داشته اســـــت و به احتمال ضعيف ، اقوام ســاكن آن با اقوام لولوبي و گوتي دامنه هاي زاگرس پيوند هايي داشته اند.
اين منطقه از لحاظ جغرافياي تاريخي ، در آغاز هزاره اول پيش از ميلاد ، شـمال با كادوسيان و كاسپيان ، از مغرب با لولوبيان و گوتيان و از طرف جنوب شرقي و شرق با پديده تاريخي ماد همسايه بوده است . در دوره هاي بعد مادها ، اين اقوام را زير فرمان آورده اند.
طبق اسناد آشوري در قرن هفتم پيش از ميلاد ، منطقه زنجان "ماداي" نام داشــــته است. آنچه اين ادعا را درســــت مي نماياند ، كشف آثاري از هــــزاره اول يش از ميلاد در روســــتاي مادآباد زنجان اســت . اما به علت روي دادن جنگهاي ممتد منطقه اي(در قرن هاي هفتم و هشتم پيش از ميلاد ) تمدن در اين منطقه به شكوفايي درخور دست نيافته است.
از قرن هفتم پيش از ميلاد تا اواخر هزاره اول پيش از ميلاد ، يعني در تمام دوران شـاهنشاهي هخامنشي ، سكه (دريك) و (ريتون) در خدابنده و گردنبندهاي طلايي با بن مايه (موتيف) "گل لوتوس" كه نقش هاي آنها با كنده كاريهاي تخت جمشـيد قابل مقايسه اند و همچنين چهرك (نقاب) طلايي مردگان گورها با آرايش مو و كلاه دوران هخامنشي را ميتوان نام برد.
يادگارهاي باستاني از جمله آتشگاه عظيم تخت ســليمان در غرب ، عبادگاه بهستان در جنوب و آتشكده هاي ساساني در طارم نشان مي دهند كه در دوران اشكانيان و ساسانيان ، دره هاي زنجان رود و قزل اوزن از رونق بيش تري برخـــوردار بوده اند. گزارش هاي جغرافيا دانان آغاز دوره اسلامي نيز اين موضوع را تاييد مي كنند .
از پانزده كانون باستان شناســـي بررســــي شده اين دوره ، 9 كانون در دره رود قزل اوزن و در طارم عليا واقع شده اند كه از شكوه و آباداني اين بخــــــش از منطقه ، در قرن هاي دوم تا پنجم ميلادي حكايت مــــي كنند . از مهم ترين آثار آن دوره به آتشكده تشوير ميتوان اشاره كرد كه در روستاي تشــوير در ميان گورستاني تاريخي ، با سنگ و ساروج و با طرح چها طاقي در ابعاد 4*4 مترمربع با پوشش گنبدي شكلي ساخته شده است.
تركيب بنا ، يادآور سبك معماري آتشـــكده هاي دوران ساساني است و با آتشــــكده هاي عظيم دوران ساساني كه جنبه دولتي و تشريفاتي داشتند ، به عنوان آتشكده محلي مورد استفاده قرارمي گرفته اسـت و با گذشت زمان ، پيرامون آن به گو.رستان تبديل شده است .
دوران اسلامي ( از قرن 7 تا 19 ميلادي برابر با قرن اول تا 14 هجري ) : اين دوره از تاريخ زنجـــان ، با فتح آن در زمان خلافت عثمان و به دست ( برا, بن عازب) سردار مشهور آغاز ميشود.
به استناد مداركي كه از 62 كانون باستان شناختي منطقه به دســــت آمده است، به استثنا, دره طارم عليا در رودخانه قزل اوزن و شهر زنجان ، در بقيه نواحي ، نقل و انتقال قدرت سياســـــي و مذهبي به آرامي صورت گرفته و با خرابي و درگيري همراه نبوده است.
متن ها و اثرها ي موجود تاريخي نشــــان ميدهند كه اين منطقه در ســـرتاسر دوران اسلامي ، بويژه از قرن هاي چهارم تا هشتم هجري (در دوران حكومت حكومت كنگريان ، ســــلجوقيان و ايلخانيان) از شكوفايـــــي اقتصادي ، فرهنگي و هنري برخوردار بوده است. از آثار اين دوره مي توان مسجدهاي جامع قروه ، سـجاس ، قلابر ، كاروان سراهاي نيك پي ، سرچم ، آثار تاريخي عظيم سلطانيه ، خدابنده ، ابهر و ساير آثار تاريخي را نام برد.
اصولا" يكي از دلايل انتخاب سلطانيه به پايتختي ، رونق اقتصادي اين منطقه در قرن هفتم و هشـــتم هجري بوده كه توجه ايلخانان مغول را به خود جلب كرده است . كاشي هاي مطلايي كه ز تپه نورآباد خدابنده به دست آمده اند ، گواهي بر رونق اقتصادي و فرهنگي آن دوره اند.
پس از برچيده شده حكومت ايلخاني به دست سربداران در قرن نهم هجري ، منطقه زنجان نيز دچار فتنه خانمان سوز تيمور لنگ شد و به شدت ميران گرديد.
تنش هاي سياسي و كشمكش هاي نظامي تا قرن دهم هجري شمســـي ، مانع رشد و اعتلاي اقتصادي و فرهنگي در اين منطقه شده است . در دوران حكومت صفويه و قاجاريه ، به ويژه در دوران حكومت شـــــاه طهماسب ، شـــــاه عباس و آغامحمد خان ققاجار ، رونق نسبي اقتصادي و فرهنگي در منطقه برقرار بوده است . قســمت اعظم روستاهاي بخش ها و شهرهاي كنوني ، با توجه به نظام ارباب و رعيتي ، تا اواخر قرن ســـــيزدهم هجري قمري تكوين يافته اند و در طول دهه هاي اخير ، به سرعت در حال رشد و گســـترش بوده اند . در زير ، به اختصار ، به جغرافياي تاريخي شهرستان هاي استان اشاره ميشود.:
زنجان
تاريخ بناي شهرزنجان را هم زمان با سلطنت اردشير بابكان دانسته اند و در آن زمان ، آنرا شهين يعني منسوب به شاه مي ناميدند . گفته ميشود كه اين نام طي قرون و اعصار به زنگان و سپس به زنجان تبديل شده است . فتح زنجان توسـط اعراب در زمان خلافت عثمان و توسط سردار عرب برا,بن عازب – صورت گـــــرفت و در اين دوره ، اين شهر ، شهري آباد و پرنعمت بوده است.
در قرون چهارم و پنجم هجري قمري ، زنجان به علت داشتن چراگاه هاي وسيع ، مورد توجه قبيله هاي ترك نژاد قرار گرفت و قبيله هاي گوناگون ترك در زنجان و نواحي مختلف آن ، بويژه در چمن سلطانيه ، مسكن گزيدند.
در حمله مغول ، شهر زنجانو آباديهاي اطراف آن آسيب فراوان ديد . سپس ايلخانان مغول به اين شهر توجه فراوان نشان داد ، مخصوصا" سلطان محمد خدابنده ، از زماني كه مذهب تشيع را پذيرفت ، در توسعه اين ناحيه كوشـيد و زمينه تبديل آن به يك مركز اسلامي رافراهم كرد تا پس از آن در اندك زماني به يكي از مراكز مهم سياست و تجارت تبديل گردد.
تاريخ زنجان در سده هاي بعدي نيز گزارشگر حوادث مختلف ســــياسي است. اين شــــهر شاهد رويدادهاي سياســـي ، اجتماعي و مذهبي نظير شورش علي محمد باب ، مبارزات ملوك الطوايفـــي ، نهضت مشروطيت ، تاخت و تاز فئودال ها ، درگيري دموكرات هاي آذربايجــــان و ... بوده است . هـــــرچند برخي از اين رويدادها ، رهاوردي جز ناملايمات فرهنگـــي ، اقتصادي و اجتماعي براي مردم اين شهر نداشته اند ، اما هرگز فرهنگ و مدنيت استعماري در اين شهر نفوذ نكرده است و اكثر قريب به اتفاق مردم / همچنان در حفظ شــــعاير مذهبي و ســــنتي خود پابرجا و اسوار باقي مانده اند . اين منطقه زادگاه بزرگاني چون شيخ شهاب الدين سهروردي و علماي نامي ديگري بوده است كه مايه فخر فرهنگ ايراني و اسـلامي هستند .
ابهر :
منطقه ابهر و مناطق اطراف ابهررود ، كه به زبان محلـــي (ابهرچاي) ناميده ميشود ، از نخســتين زيستگاههاي انساني در ايران است و از پيشينه تاريخي طولاني برخوردار است. بررســــي اين مناطق نشان ميدهد كه دره ابهـــر رود در هزاره دوم پيش از ميلاد از رونق قابل توجهي برخوردار بوده اســـت. درقرن نهم پيش از ميلاد ، مادها در اين منطقه اتحاديه اي از قبيله هاي گوناگون را به وجود آوردند كه مقر آن در ابهرچاي بوده است . به استناد شواهد تاريخي ، در سال 82 پيش از ميلاد ، در دره ابهر چاي ميان مادها و آشوري ها نبردي درگرفته است.
در زمان روي كارآمدن حكومت ايلخانيان و انتخاب سلطانيه به عنوان پايتخت ، اين منطقه به علت برخوردارشـــدن از شـــبكه هاي جاده اي اهميت ارتباطي قابل توجهي بدســــت آورد كه هنوز هم محفوظ مانده است. وجه تســـميه اين شهر از واژه پهلوي (اوهر) گرفته شده است . نويسنده كتاب جغرافيايي حدودالعالم ، (ابهر) را (اوهر) ثبت كـــرده است. بخش اول واژه منسوب به آب به عنوان نماد زندگي در مذهب زرتشت است و واژه (وهر) به معنــــي دشوار كردن كار و محدود نمودن آمده است . بنابر اين ، اين واژه به معناي محل بستن آبهاست.
جايگاه نخستين خانه هاي اين شهر ، تپه اي باستاني به نام تپه قلعه است و در كناره راســت ابهر رود جاي دارد . اين محل يكي از نخستين زيستگاههاي انســـــاني منطقه زنجان به شــــمار ميرود و حداقل از اوايل هزاره چهارم يش از ميلاد مورد استفاده و محل سكونت جماعت هاي آغازين بوده است . از آثار بدســت آمده در اين محل ميتوان به سفال هاي قرمز رنگ نقشدار اشاره كرد.
خدابنده :
شهرستان خدابنده در جنوب شرقي زنجان واقع شــــده است . در اين منطقه ، ايلات خدابندهلو و افشـــار ، با اقوام بومي درهم آميخته و نژادي را پديد آورده اند كه از نظر تيپولوژي (بررسي ويژگي هاي ظاهـري) به نژاد موسوم به زنجاني معروف شده است.
شهرستان خدابنده دوشهر تاريخي "ســـــهرورد" و "سجاس" را درخود جاي داده و مردان بزرگـــــي همانند شــــهاب الدين سهروردي را درخود پرورده است. جايگيري جماعت هاي انســاني و يكجانشيني آنان در اين مناطق ، به اواخر هزاره چهارم و اوايل هزاره پنجم پيش از ميلاد مربوط است . از نمونه هاي آثار اين دوره ، ســــفال هاي گوجه اي رنگـــي است كه با آثار سفالي شناخته شده قزوين قابل مقايسه است.
+ نوشته شده در ۱۳۸۸/۰۵/۱۵ ساعت 11:24 توسط اسماعیل کرمی
|
- اسماعیل کرمی